رضا قليخان هدايت

1264

مجمع الفصحاء ( فارسي )

بنشينم اگر كار بنامست و به ننگ * بر آتش چون كباب و بر تيغ چو زنگ در تاريخ فصيحى خوافى مشهور بتاريخ الفيل آمده است كه قاتل او شب قتل او بخواب ديد كه على بن حسن بنزد او آمد و اين رباعى بر او خواند و چون معشوق قاتل جاهل از خواب برآمد اين رباعى در خاطرش بمانده بود العلم عند الله بس خيره‌كشى بتا و بس مستحلى * زردست رخت مگر كه از من خجلى چندين خجلى چه بايد و مستحلى * گر كشته منم تو صدره از من بحلى 321 عطاملك جوينى برادر كوچك خواجه شمس الدّين محمد سعيد شهيد است كه از مشاهير وزراست بعد از قضيهء خواجه در خدمت ارغوان خان معتبر شده بر مجد الملك يزدى تقريرات كرده وى را بخيانت موصوف كرده بمكافات خواجه او را بقتل آورده جسد او را بهفت پاره ساخته هر پاره‌يى را به‌سويى فرستاده اين رباعى را در اين باب گفته‌اند : روزى دوسه سردفتر تزوير شدى * جويندهء مال و ملك و توقير شدى اعضاى تو هريكى گرفت اقليمى * القصه بيك هفته جهانگير شدى